چشمام رو که وا کردم
به بارون نگاه کردم ،
بارون چکید روی سرم
و جاری شد توی مخم ،
حالا تا توی رختخواب دراز می کشم ، تنها چیزی که می شنوم
صدای شالاپ و شولوپ بارونه توی سرم .
من خیلی یواش قدم بر می دارم ،
خیلی هم آهسته راه میرم ،
نمی تونم بالانس بزنم ــ
چون ممکنه لبریز بشم
از چیز بی ربطی که الان گفتم عذر می خوام
از وقتی بارون تو کله مه ، من مثل سابق نیستم .
سلااااام دوستای گلم ![]()
خوبین؟؟؟؟ خوشین؟؟؟؟؟؟؟؟
بالاخره منم دانشجو شدم و کنکورم و قبول شدم دانشگاه آزادمو میرم چون بهم نزدیک تره! ![]()
مرسی از دعاهای قشنگتون
دوستون دارم و برای پشت کنکوریا هم آرزوی قبولی دارم ![]()
![]()

در درونت صدايي هست
كه همواره با تو چنين نجوا ميكند ،
« حس مي كنم اين كار برايم عالي است ،
مي دانم كه اين يكي درست نيست .»
نه معلم ، نه واعظ ، نه پدر و مادر ، نه دوست ،
و نه هيچ آدم عاقل ديگري ،
نمي تواند در اين مورد تصميم بگيرد
كه چه كاري براي تو درست است ؛
فقط به صدايي كه درونِ تو سخن مي گويد
گوش فرا ده .
تولد تولد تولدم مبــــــــــــــــــــــــــــــارك!!
امروز يعني ۱ شهريور تولدمه!!!!!
ايشالله ۱۰۰۰۰۰۰ ساله شم!! ![]()
شوخي كردم همون ۷۰ سال بسه آخه ديگه نميتونم كيك بخورم واسم سم ميشه ![]()
شما هم بيايد تولدم خوش ميگذره هااااااااااااا ![]()
گربه گفت، «نمي بيني گربه ام من،
هميشه هم گربه مي مونم من ؟
چرا تعجب مي كني كه شب ها بيرون پرسه مي زنم من ؟
چرا ناراحت ميشي وقتي ميو ميو مي كنم و دعوا مي كنم من؟
چرا حالت به هم مي خوره از اينكه موش مي خورم من ؟
گربه ام آخه من .»
بچه گفت، «نمي بيني كه بچه ام من ؟
چرا سعي مي كني كه مثل تو باشم من ؟
چرا اذيت ميشي وقتي نمي خوام بيام بغلت من ؟
چرا غصه ات ميشه وقتي توي چاله چوله شالاپ شولوپ مي كنم من ؟
چرا وقتي اين كارها رو مي كنم، داد مي كشي سر من ؟
بچه ام آخه من .»
مامان گفت، «نمي بيني كه مامانم من ؟
چرا سعي مي كني كه چيز ياد بدي به من ؟
چرا سعي مي كني كه راه و رسم گربه ها رو درس بدي به من ؟
چرا سعي ميي كني بگي « بچه ها اين جوري اند » به من ؟
چرا مي خواي من رو صبور و آروم كني ؟ اون هم من !
مامانم آخه من .»
در بهزيستي نوشته بود : شير مادر ، مهر مادر جايگزين ندارد .
شير مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد و من بزرگ شدم .
و هيچكس حقيقت وجود من را نشناخت جز معلم رياضي ام كه مي گفت : بتمرگ گوساله !!
توصيف
جرج گفت : خدا چاق و قد كوتاهه .
نيك گفت : نخيرم . لاغر و درازه .
لن گفت : يه ريش سفيد و بلند داره .
جان گفت : نه . صورتش سه تيغه اس .
ويل گفت : سياهپوسته . باب گفت : سفيد پوسته .
روز گفت : دختره .
من خنديدم و عكسي رو كه خدا از خودش گرفته و برام فرستاده بود ،
به هيچ كدومشون نشون ندادم .
راستي نظر شما در مورد خدا چيه؟
ای پسر ، در درون تو ،
مردی سالمند خفته است ،
که رویا می بیند و بخت خود را انتظار می کشد .
ای دختر ، در درون تو ،
بانویی سالمند به خواب رفته است ،
که می خواهد رقصی آرام تر را به تو نشان دهد .
پس بازی را پی گیرید ،
دویدن را پی گیرید ،
جست و خیز را پی گیرید ، تا همان روز
که آن سالمندان
در درونتان بیدار شوند و...برای بازی خود بیرون آیند .
سلام بچه ها
خوبین ؟خوشین؟ چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
واسم دعا کنید فردا یعنی جمعه ۷:۳۰ صبح کنکور دارم !!! ![]()
![]()
![]()
واسم دعا کنیدااااااااااااااااااااااااا! ![]()
![]()
![]()

ولی هنوز خیابونی شروع نمیشه ،
اونجا علف هاش نرم و سفیدرنگ در میان ،
اونجا خورشیدش سرخ و آتشین می سوزه ،
اونجا مرغ مهتاب ، وقتی خسته از پروازه ،
در باد پونه ای آروم می گیره .
بیا بریم از اینجا که دود ، سیاه می شه می وزه ،
خیابون تاریک پیچ می خوره و کج می شه .
از کنار گودال ها ، جایی که گل های آسفالت در میان ،
ما با قدم های شمرده و آهسته قدم می زنیم
و فلش های سفیدرنگ رو نگاه می کنیم
که رو سوی همون جایی دارند که پیاده رو تموم می شه .
آره ، ما با قدم های شمرده و آهسته قدم می زنیم
می ریم جایی که فلش های سفیدرنگ ، رو به اون سو دارند .
اونها برای بچه ها یه جور نشونه اند ، و بچه ها هم خوب می شناسند ،
جایی رو که پیاده رو تموم میشه .
شل سیلور استاین
من دیگه طناب کشی بازی نمی کنم ،
I wil not play at tug o war
به جاش در آغوش کشی بازی می کنم .
I'd rather play at hug o war
که در اون به جای اینکه طناب رو بکشند ،
Where everyone hugs
همه همدیگر رو در آغوش می کشند .
Instead of tugs
و در اون ، هر هر می خندند ،Where everyone giggles
روی قالی می غلتند ،
And rolls on the rug
همه ماچ و بوسه می کنند ،
Where everyone kisses
همه لبخند میزنند ،
And everyone grins
همه همدیگر رو بغل می کنند ،
And everyone cuddles
خلاصه ، همه برنده اند .
And everyone wins
.jpg)
بخشيدن است هنگامي كه فراموش كردن سخت مي نمايد؛
دستگيري است و رها نكردن
اميدوار كه فردا چون امروز پرشكوه خواهد بود؛
باز گويي رازها و نجواها
و لذت بردن از شب هاي غرق در ستاره
و از همه مهمتر،
عشق
آن است كه بداني ديگر تنها نخواهي ماند.

پنجره را باز كن ! ابرها تنهايند و چشمه ها خاموش
جاده ، طولاني است و شب و مهتاب را با خود به همراه مي برد.
پنجره را باز كن ! بوي خاك ، بوي باران ، بوي گل هاي به خواب رفته را احساس كنشايد همه دارند ، تو را در خواب هايشان مي بينند....
خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر دست و پنجه یه شیر شده ، اما
سخت تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسیر چشمای آهو شده...!!
جاي خيالت
جز با خيالت پر نمي شود
در هر نگاه آشنا
و در هر خروش دريا
و در هر غروب زيبا
تو را مي بينم
اين خيال توست كه مرا از خود بيرون مي برد
و اين منم كه خيال مي شوم
و با تو مي آميزم....


